شعور شعر

شعور شعر

 

لبی که از تو بگوید غزل نهال وجودش

شراب شعر الهی شده حلال وجودش

 

چه افتخار بزرگی نصیب بند گی اش شد

 کسی که قید خدا را نموده مال وجودش

 

عزای قافیه دارد فقط برای سرودن

همان که فکر ردیف است در خیال وجودش

 

خمیر مایه قالب اگر درست نباشد

چگونه شکل بگیرد نشان کال وجودش

 

ضرورت است یقین به وجود جبر و اراده

برای حل معما نه احتمال وجودش

 

نگارخانه ی هستی گرفته رنگ تعلق

به جلوگاه شکوهی از اتصال وجودش

 

بریز بیت و بندی تو از سروده ی حکمت

به جام شعر شعورم و اختلال وجودش

 

 

 

 

▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀

 ثبت شده در سایت شعر نو 

 http://www.shereno.com/11576/11154/142001.html


/ 0 نظر / 25 بازدید