مترسک

مترسک

 

شدم مترسک باغی که کلاغهای نترسیده

هنوز دورو برم هستند وَ میوه های پلاسیده

 

درخت سایه ی من هرگز در آفتاب نمی رقصد

که برگ و شاخه ی خشک اش را نگاه تیز ِتبر چیده

 

به چشم ساده ی خوش بینم که آرزوش عدالت بود

کلاف ِساحره  ، ماری شد به دور ِمعجزه پیچیده

 

نمازخانه ی دردم شد دلی که: پر شده از کینه -

- نیازمند حقیقت بود و از خدا نهراسیده -

 

شکوه رفته به خوابم را چگونه بی تو کنم بیدار

شده هزاره ی دوم که به جرم بدرقه خوابیده  

 

به لطف چشمه ی خورشیدُ حریر برفی باران زا

امید رویش نو بستم به  بذرهای چروکیده

 

 ▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀

ثبت شده در سایت شعر نو 

http://www.shereno.com/11576/11154/142001.html

 

/ 0 نظر / 22 بازدید