چـــــرا ؟

چـــــرا ؟!؟!؟!

 

با اینکه نزدیکی به من فرسنگها دوری چرا؟
هستی کنارم هم اگر انگار مجبوری چرا؟

وقتی نگاهت می کنم ، با ماهی حوض دلت
توی خیال دیگری همواره در توری چرا؟

دیگر ندارم باورت پژمرده ی کالم نکن
در چیدنم از قلب خود بدجور ناجوری ، چرا ؟

این دست و آن دستش نکن آسوده حرفت را بزن
هنگام صحبت کردنت بیهوده رنجوری چرا؟

بوی خیانت کردنت توی مشامم پر شده
ازبسکه وقتی می رسی دنبال بلغوری ،چرا ؟

حتی برایم ارزشی دیگر ندارد ماندنت
از پیش چشمانم برو دنبال دستوری چرا ؟



▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀

ثبت شده در سایت شعر نو 

http://www.shereno.com/11576/11154/142001.html

 


/ 1 نظر / 14 بازدید
فرشته

گیرم که باختم اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم اندازد شوخی نیست من . . . شاه شطرنجم!!