آرزو

آرزو

 

یخ ستاره بسته شد کنار ماه آرزو

گرفته رنگ یاس را غم نگاه آرزو

 

هوا هوای برده گی گناه  سرسپرده گی

کدام دست در بغل شود پناه آرزو؟

 

چه بوده در خیالمان که خورده اینچنین زمین

سوار اسب باوری که شد سپاه آرزو

 

نگاه انتظارمان چه بی بهانه خسته شد

که خواب مانده همچنان به صبحگاه آرزو

 

نشان اقتدار ما که با گذشته دفن شد

نتیجه ی سکوت بود و اشتباه آرزو  

 

دل از نه و نمی توان اگر کـَند رها شود

کسی که نا امید شد خدا گواه آرزو

 

▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀

ثبت شده در سایت شعر نو 

http://www.shereno.com/11576/11154/142001.html

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید