آدامس فلسفه با طعم تلخ منطق

آدامس فلسفه و با طعم تلخ منطق

 

آدامس فلسفه در بسته های کاغذی و غروب دائمی مرغهای پر کنده

صدای صامت ریزش که نقطه چین شده یی سقوط کرده به پایین کوه پرونده

 

چه تلخ شد شکلاتی که طعم منطق داشت فقط به خاطر اینکه نمیشناسندش 

چقدر بی سر و ته شد نگاه صفحه کلاچ به حس خستگی جا نرفتن دنده

 

شکسته های خیالی که باورش رفته به زیر چرخ توهم گرفته ی ذهنش

و قبض روح شده بعد ازاینکه می بیند شکوه مهریه او را نموده راننده 

 

فرار کردن پروانه های بیچاره که پیله ها قفس باید است بر تنشان

اگرچه خصلت ابریشمی شدن دارند ولی به جرم پریدن همیشه بازنده

 

چقدر داخل و اطراف جاده تاریک است و خط کشی نشده بد مسیر سرگردان

نگو بخاطر اینکه فقط دوپا داری شدی نجیب تر از هر خدای بخشنده

 

نگفته ها همه از من نوشته می خواهند چگونه ثبت کنم نانوشتنی هارا

چقدر گریه بکارم به چشم این کاغذ که تیغ آه بریده گلوی خواننده

 

 

▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀

ثبت شده در سایت شعر نو 

http://www.shereno.com/11576/11154/142001.html

 

 

/ 0 نظر / 23 بازدید