پانسمان رسیدن

پانسمان رسیدن


بامن بمان تا از زخم دنیا تنها نمیرم
یا خون بهای خودخوردنم را ازتو نگیرم

چسب سکوت لبهای سردم کرده عفونت
که، پانسمانی از بوسه هایت را ناگزیرم

سبزینه های باغ رهایی زردی گرفته
خورشیدش آخر رگ می مکد تا وقتی اسیرم

یک بار دیگر بامن بیا تا آزاده باشم
شاید که فردا حتی نبینی حس اخیرم

خودخواهی ام را باید ببخشی ای بهترازمن
دهلیز عشقت اجبار سختی شد در مسیرم
  


 

▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀

ثبت شده در سایت شعر نو 

http://www.shereno.com/11576/11154/142001.html



/ 0 نظر / 11 بازدید