به دست خود کفنم را بپیچ و در حریر کن

 

به دست خود کفنم را بپیچ و در حریر کن

 

بلور تنُگ دلم را تو  خردو خاکشیرکن

بریده شیر وجودم اگر شده پنیر کن

 

شرایطم شده دردی که می کشم بخاطرت

بیا و مابقی ام را تو از دوباره قیر کن

 

تمام روز و شبم شد تناوب دوگانگی

میان این همه اما شدم نماد "گیرکن"*

 

به بند کرده تنم را جنون بی تعادلی

نگاه سنگی خود را به من در این مسیر کن

 

در انتهای خیابان قسمتی که ساختی

اگرچه می دوم اما مرا بکوب و زیر کن

 

حک ام بکن به تن سنگ تیره یی ولی فقط

به دست خود کفنم را بپیچ و در حریر کن

 

* گیر کن = به معنی گیرکننده استفاده شده است .

 

▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀

ثبت شده در سایت شعر نو 

http://www.shereno.com/11576/11154/142001.html

 


/ 1 نظر / 11 بازدید
مجتبي اصغري فرزقي

سلام عماد عزيز غزل زيباي شما را خواندم واز مطالب وب شما بهره بردم يا علي مدد