رویای ازدواج

 رویای ازدواج 

 

آسمان سقف خانه ام بود و  

 فرشی از عشق رختخوابی که ..

 در خیالم تِلیت می کردم

نان خالی بدون آبی که ...

  

برگهای درخت ، مجانی

 دفتر شعرهای من می شد

 خود نویسم گُلی که پژمرده

 خُرد و مخلوط با لعابی که ...

  

گاهگاهی مرور می کردم

لحظه های قشنگ فردا را

 توی ذهنم ستاره می رقصید

 می شدم  مست از شرابی که...

  

از پدر یاد می گرفتم که :

دوست باشم بدون خودخواهی

با گذشتی که می کنم حتی

 شاد باشم از انتخابی که ...

  

در خیالات غوطه ور بودم

 تا رسیدم به خانه ی بختم

 پنبه شد هرچه رشته بودم با

 سرعت باد پر شتابی که  

  

تلخ شد با تمام شیرینی

 زندگی در دهان امروزم

مشکلاتی جدید پیش آمد

در دلم ریخت اضطرابی که

 

سقف رویایی خوش انگارم

ریخت بر واقعیت حالا

 خواب عشقی که دیده ام قبلن

هست تعبیر آن ، سرابی که ..   

 

▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀

ثبت شده در سایت شعر نو 

http://www.shereno.com/11576/11154/142001.html

 

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
فاطمه یزدان پور

سلام عمادخان به دیدن وبلاگت هم اومدم تا بازم بعضی از نوشته های فوق العادت رو بخونم. این برام افتخاری بود.